قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5082

تاريخ الفي ( فارسى )

معتدل القامت خوش‌صورت بود و زبانش به حرف « سين » خوب جارى نبود . صاحب تاريخ مصر نوشته كه سلطنت او ولايت مصر و شام را شوم بود ؛ چه ، در زمان او تمام مصر خراب شد و حلب و بعلبك و شام را لشكر صاحبقران به عهد او خراب مطلق كردند - چنان كه گذشت - و قحط و طاعون در زمان او هرگز كم نشد و تمام خزاين مصر در وقت او صرف شد . و به وقت تولد او ، پدرش را از حكومت مصر ناصرى دور كردند و گرفته به قلعه فرستادند . و اكثر امراى معتبر مصر به وقت او كشته شدند ، خواه در موافقت و خواه در مخالفت . و در بيست و نه سالگى « 1 » كشته شد و سه پسر و هفت دختر از او بازماند ؛ فرخ و محمد و خليل و عايشه و آسيه و زينب و شقرا « 2 » و هاجر و رحب « 3 » و نام ديگر معلوم نيست . و چون خاطر امرا و خليفه از طرف فرج جمع شد ، قرار يافت كه امير شيخ و نوروز همراه مستعين به مصر روند . و به اين قرار روز ديگر چون به مجلس آمدند ، امير شيخ بر دست راست خليفه و نوروز بر دست چپ قرار گرفتند . و امير شيخ به نوروز گفت كه « من را اراده آن است كه در ولايت شام توقف نمايم و تو همراه خليفه به مصر روى ؛ چه ، در اين سرحد يكى از ما دو كس ضرور است . » و امير شيخ را در اين سخن غرض آن بود كه نوروز بازى خورده توقف شام را قبول كند . و تدبيرش موافق تقدير افتاد ؛ چه ، نوروز در اين باب با خواص خود مشورت نموده همه گفتند كه « چون امير شيخ در اين سرحد توقف نمايد ، تمام امرا و لشكر نزد او جمع مىشوند و تو را در مصر هيچ اعتبار و اختيار نخواهد بود . بنابر آنكه با وجود آنكه مثل ناصر حاكمى در مصر بود ، هميشه امير شيخ در ولايت شام او را اطاعت نمىكرد . اكنون كه خليفه دست‌نشان او باشد و تو را از اين سرحد دور كند ، يقين است كه صاحب‌اختيار و اقتدار تمام خواهد شد . » و نوروز روز ديگر به امير شيخ گفت كه « شما را به مصر رفتن اولى است . تمام امراى آن طرف اطاعت شما مىكنند و حكومت شام را من متعهدم . » و امير شيخ كه اين معنى را از خدا به صد دعا مىخواست ، فى الحال قبول كرده به خليفه عرض كرد كه « نوروز را خلعت نيابت شام بايد داد . » و امير شيخ حكومت مصر را از پيش خود گرفت و خليفه را بىاختيار كرده و بكتمر جلق را صاحب اختيار كرد كه هركجا از ولايت مصر كه خواهد متصرف شود . و امير شيخ و خليفه متوجه مصر شدند و نوروز و جمعى ديگر از امرا كه به ولايت و حكومت شام تعيين يافته بودند ، در شام توقف نمودند .

--> ( 1 ) . اين رقم به طور قطع و يقين اشتباه است . چند سطر قبل صحبت از « سى و سه سال و پنج ماه و . . . » سلطنت او رفت . در نسخهء « م » و « ش » نيز جاى كلمهء « بيست » سفيد است ؛ البته ابن تغرى بردى به عدد 24 و نه 29 اشاره دارد ج 13 ، ص 149 . ( 2 ) . ق : رسفراد . و شقرا يكى از زنان بكتمر جلق بود . ( 3 ) . ق : رهنه .